السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)

301

تفسير هدايت (فارسى)

تسليم و ايمان و تقوى كه همهء آنها مستلزم انجام دادن عمل صالح و خالص براى خدا بودن بيشتر و پراكنده شدن بر ديگر اندامهاى بدن و جوانب نفس است ، و حتى پس از رسيدن به يقين لازم است شخص سخت بكوشد تا از شر شك و ريب پيدا كردن از طريق تفكر و تعلم و دعا رهايى يابد . آيا نمىدانى كه چون / 320 ابراهيم از پروردگار خود خواست كه زنده شدن مردگان را به او بنمايد ، و خدا به او گفت : « أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ - مگر ايمان نياورده‌اى ؟ » ، و در جواب گفت : « بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي - چرا ولى براى آن مىخواهم كه قلبم اطمينان پيدا كند » در صدد دست يافتن به چنين يقينى بود . در دل او ذره‌اى شك وجود نداشت ، ولى بنا بر حديثى منقول از امام رضا - عليه السلام - « از خدا خواستار يقين بيشتر بود » . « 17 » علامت راستى يقين مداومت بر استقامت در راه حق است ، و اين كه آدمى دوستى به جاى خدا و رسولش نگيرد ، و پيوسته آمادهء هر گونه فداكارى باشد . آيا داستان آن اعرابى را شنيده‌اى كه نزد رسول اللَّه ( ص ) آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! با من بر اسلام بيعت كن ، و پيامبر - عليه السلام - به او گفت : « بر اين كه پدرت را بكشى » ، و آن اعرابى دست خود را پس كشيد . و آن گاه پيامبر - صلى اللَّه عليه و آله - رو به اصحاب خود كرد و به سخن گفتن با ايشان پرداخت . بعضى از دانشمندان براى يقين سه درجه قايل شده‌اند : الف : علم اليقين ، و مثال آن همچون علم يقين كسى نسبت به وجود آتش است از آن روى كه روشنى يا دود آن را مىبيند . ب : حق اليقين ، و آن علم به وجود آتشى است كه با چشم ديده مىشود . ج : عين اليقين ، همچون يقين كسى كه آتش را لمس و گرمى آن را احساس كند . و اين - بدان گونه كه به نظر من مىرسد - چيزى جز مثالها نيست ، چه گاه مىشود كه يقين كسى كه وجود آتش را از روى علايم آن مىپذيرد ، بيش از

--> ( 17 ) - همان منبع ، ص 177 .